|
نظریه های ماركسيسم وتوسعه نيافتگي ايران |
مصطفي عبدي تأمل در مسئله توسعهنيافتگي ايران موجب خلق مقالات و كتابهاي بسياري شده،كه هريك از اين آثار به زعم خود در صدد تبيين مسئله برآمدهاند، اما ازميان دستاوردهاي تحقيقاتي منتشر شده در اين زمينه، آنچه كه ميتوان در زمرة تحقيقات آكادميك به حساب آورد ودرغالب پارادايمهاي علمي قرارداد،تحقيقاتي است كه ديدگاه كارل ماركس را مبناء نظري خود قرارداده و براساس آن در جهت تبيين موضوع توسعه نيافتگي ايران برآمدهاند. در مدل توسعه اجتماعي ماركس جوامع از اشتراكي اوليه به سمت جوامع طبقاتي و در نهايت مرحله اشتراكي نهائي درحركتند، تمام جوامع بشري درعبور از دو مرحله اشتراكي اوليه ونهائي اشتراك داشته و اختلاف عمده آنها به مرحله دوم مربوط ميشود، مرحله دوم نيز در جوامع اروپاي غربي به سه دوره جزئيتر(بردهداري، فئوداليسم و سرمايهداري) تقسيم ميشود. تكامل سه مرحلهاي(اشتراكي اوليه، جوامع طبقاتي، اشتراكي نهائي)مراحل تكامل عام و تكامل پنج مرحلهاي كه شامل مراحل؛كمون اوليه، بردهداري، فئوداليسم، سرمايهداري و اشتراكي نهائي ميشود را مراحل تكامل خاص مينامند. به عقيده بسياري ماركس بر اين نظر است كه تكامل پنج مرحلهاي خاص جوامع اروپاي غربي بوده، و بر اين اساس هرگز وي در صدد ارائه نسخه جهاني نبوده است. با اين وجود فقدان مقوله شيوه توليد آسيائي در كار غني انگلس، كه پس از ماركس با عنوان؛ «منشاء خانواده» منتشر شد نظريه تكامل تك خطي را تقويت نموده و زمينههاي بروز اختلاف نظر در خصوص اعتقاد ماركس به تكامل تك خطي و يا چند خطي را ايجاد نمود. به دنبال اختلاف نظرهاي بوجود آمده در فوريه 1931م به توصيه استالين كنفرانسي در ليننگراد تشكيل شد كه ميبايست تكليف نظر ماركس و انگلس را مشخص مينمود. بر اساس تصميمات كنگره لنينگراد تاريخ تكامل كليه جوامع بشري بدونه استثناء پنج مرحلهاي قلمداد شد......ادامه مطلب
|
|
نسخه PDF |
|
|