|
هم فراخوانی تحولات تاریخی و سیاسی دهه های 1950 تا 2000 میلادی و نظریات اخیر جامعه شناسی غرب* |
دکتر ح. ا. تنهایی - فاطمه خادم لو(1)
چکیده نوشتار حاضر با بهرهگیری از اصل هم فراخوانی تلاش دارد ارتباط متقابل میان نظریات اخیر جامعهشناسی غرب و از جمله نظریات چهار جامعه شناس برجسته آنتونی گیدنز، اروینگ گافمن، میشل فوکو و اریک فرم را با تحولات تاریخی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دهههای 1950 تا 2000 میلادی نشان دهد.
مفاهیم کلیدی: فرانظریه، هم فراخوانی، مفاهیم تحلیلی، مفاهیم مکتبی، عاملیت، ساختارسازی، مدرنيته، جهاني شدن، ديالكتيك، مخاطره، بیگانگی، داغ، جنبشهای اجتماعی
مقدمه جامعهشناسان و متفكرين علوم اجتماعي، در ساختن و پرداختن نظريات خود، متأثر از تحولات در زمينه و بستر تاريخي و فرهنگي زمان خويش هستند. با مطالعه تفكرات و نظريات جامعهشناختي، و هم چنين با مطالعه تاريخي چگونگي پيدايش نظريات، ميتوان به وجود رابطهاي ديالكتيكي پيبرد. بررسي تفكرات و نظريات جامعهشناختي، بدون توجه به شرايط اجتماعي و ويژگيهاي تاريخي و شرايط و موقعيتهاي مهم(Significant situation)، غيرممكن و غيراساسي خواهد بود. بنابراين هر فكر و انديشه و نظريهاي به ناگزير بايستي براساس رابطه ای دوسویه یا هم فراخوان كه با شرايط اجتماعي – اقتصادي دارد، رشد كند. (تنهايي، 43:1383) جامعهشناسي تفسيري معتقد به رابطههاي دو سويه ميان انسان و جامعه ميباشد كه طي آن، هم از جامعه تأثير پذيرفته و هم بر آن تأثير ميگذارد، جامعهشناسان نيز به عنوان عضوي از جامعه، متأثر از نيروهاي فرهنگي، سیاسی و تاريخي هستند. بنابراين همه حوزههاي فكري، تحت تأثير چنین زمينههايی شكل گرفتهاند. اين امر به ويژه در جامعهشناسي صدق ميكند؛ كه نه تنها از اين زمينه برخاسته، بلكه همين زمينه اجتماعي موضوع بررسي بنيادي آن را تشكيل ميدهد. اين واقعيت به اين معنا است كه بين نظريهها و بستر شكلگيري آنان، گونهاي از رابطة ديالكتيكي برقرار است. بدين گونه كه پيدايش يك نوع نظريه خاص، ميتواند تحولات اساسي در جامعه ايجاد كند و اينكه شرايط خاص اجتماعي – اقتصادي در جامعه، زمينهساز شكلگيري نظريه خواهد بود. در اين تحقيق كوشش ميشود ريشههاي ارتباط همفراخوان بین تحولات تاریخی دهه های 1950 تا 2000 میلادی و نظریات اخیر جامعهشناسی غرب، به ويژه درخصوص اصول فرامکتبی یا تحلیلی مورد بررسي و شناسايي قرار گيرد.
گفتار اول: مبانی نظری چارچوب نظری این تحقیق، تلفیقی از دیدگاههای گولدنر، پیتربرگر، ریتزر و تنهایی است. به عقيدهي آلوين گولدنر(Alvin W. Gouldner)، «نظريههاي جامعهشناختي كه آگاهانه به شكل سادهاي تنظيم گرديدهاند، اغلب داراي دو عنصر مشخص ميباشند. يكي از اين عناصر فرضياتي هستند كه صريحاً مطرح ميگردند و فرضيات مسلم(Postulations) خوانده ميشوند. اما علاوه بر آنها فرضيات ديگري هم وجود دارد. به اين معني كه نظريهها تحت تأثير مجموعهاي از فرضيات كه هم نامشخص هستند و هم نامي از آنها به ميان نميآيد نيز قرار دارند. من اين فرضيات را فرضيات كلي (Domain assumption) ميخوانم و علت آن هم اين است كه از طرفي اين فرضيات دور نما و زمينهاي را كه فرضيات مسلم از آن گرفته شدهاند، فراهم ميسازند.» هم چنين گولدنر معتقد است كه ايدئولوژي همگرايي(Convergence) در شكلگيري نظريات جامعهشناسي، مؤثر بوده است. با وجود كلية تضادهاي نظري آشكار، تاريخ به ما نشان ميدهد كه يك نوع توافق فكري ضمني، ميان كليه متفكرين وجود دارد. نظريه پردازي كه با اين روش كار ميكند راه خوبي براي ايجاد ارتباط ميان موقعيت خود و گذشته انتخاب كرده و در ضمن برتري خود را هم نسبت به آن، نشان داده است. نظريه پرداز خود را فروتنانه كاشف اتفاق نظرها و نه پايهگذار آنها معرفي ميكند.» (گولدنر، 36:1383). جرج ريتزر(George Ritzer) نيز همه حوزههاي فكري را متأثر از زمينههاي اجتماعی شان درنظرميگيرد. اين امر به ويژه در مورد جامعهشناسي صدق ميكند كه نه تنها از همين زمينه برخاسته، بلكه خود همين زمينة اجتماعي موضوع بررسي بنيادي آن را تشكيل ميدهد. ريتزر يك رشته طولاني از انقلابهاي سياسي كه به دنبال انقلاب فرانسه، در سال 1789 پديدار شد و در سراسر سدة نوزدهم ادامه داشتند، را به عنوان مهمترين عامل در پيدايش نظريهپردازي جامعهشناسي به شمار می آورد(ريتزر، 8:1383 و7). پیتر برگر نیز از جامعه شناسانی است که به دو دسته عوامل اعتقاد دارد که این دو دسته را با حاملان اولیه یعنی: نقش فنآوری – اقتصاد – دیوان سالاری سیاسی و حاملان ثانویه یعنی: آموزش همگانی شهرنشینی تقسیم می نماید. همچنين تنهايي نيز مفاهيم را به دو دستة تحليلي و مكتبي تقسيم كرده و معتقد است كه: مفاهيم تحليلي يا وجوه مشابه ميان جامعهشناسان از اصول بنيادين يا فرامكتبي جامعهشناسي برگرفته ميشود در صورتي كه مفاهيم مكتبي از سليقههاي نظري و مكتبي و گرايشات ايدئولوژيكي و نگرشها و جهانبينيهاي جامعه شناختي يا اصول موضوعه و مفروضات مسلم يك مكتب برگرفته ميشود و به ناگزير در ميان جامعهشناسان مختلف، متفاوت است و تنها در جامعهشناسان مشترك در يك مكتب مشابه است. (تنهايي،1382؛135)
گفتار دوم: متدلوژی پژوهش الف) پرسش های پژوهشی پرسش اصلي: چه ويژگي در پارة عيني (شرايط تاريخي، اقتصادي، سیاسی و ...) وجود داشته که پارة ذهن (نظريات اخير) را فراخوانده و يا بالعکس؟ با رجوع به سئوال فوق می توان سئوالات فرعی قابل مطالعه را به شرح زیر مطرح ساخت: - ويژگي ساختي – تاريخي (اعم از تحولات اجتماعي – سياسي – فرهنگي و ...) جامعه امريکا و اروپا در دهههاي 1950 تا 2000م چگونه ميباشد؟ - ويژگي نظريات جامعه شناسي در دوران معاصر با توجه تحولات موجود در جامعه چگونه بوده است؟ - ساختار نظريات جامعهشناسي در دهههاي اخير با توجه به تحولات مذکور تغيير يافته است؟ - هم فراخوانياي بين نظريات اخير جامعهشناسي و تحولات دهههاي 1950-2000م در اروپا و امريکا مشاهده ميشود؟
ب) روش تحقیق این پژوهش به صورت تلفیقی، از رویکرد تاريخي و مقایسهای استفاده كرده است. با توجه به موضوع پژوهش، رویکرد تاریخی در جهت بررسی تحولات مختلف دهههای 1950 تا 2000 میلادی به خدمت گرفته شده است و رسش مقایسهای نیز در جهت بررسی مفاهیم تحلیلی نظریات اخیر جامعهشناسی غرب به کار گرفته شده است. در اين پژوهش طرح تحقيقي به صورت مطالعه توصيفي و تحليلي خواهد بود و به صورت نمونه و پهنانگر موضوع تحقيق را مورد كاوش قرار ميدهد. همچنين براي گردآوري دادههاي لازم از فن كتابخانهاي و مراجعه به منابع معتبر دست اول و دست دوم استفاده شده است که تا حد امكان به اعتبار اطلاعات و نتايج پژوهش بيفزايد. در اين پژوهش براي تحليل دادهها، از تحليل فني و تحليل محتوا بهره گرفته و با استفاده از روشهای تحليل عنصري و ديالكتيكي، به تجزيه و تحليل اطلاعات جمعآوري شده پرداخته و با انتقادهاي داخلي و خارجي پايههاي تحليلهاي بعدي را فراهم آورده است.
گفتار سوم: نمونه هایی از نظریات و هم فراخوانی آن با تحولات دهه های 1950 تا 2000 میلادی از وقایع و تحولات مهم دهههای 1950تا 2000 میلادی جنبشهای مختلف در زمینههای متفاوت اعم از جنبشهای زنان، دانشجویی دهۀ 1960 و 1970 اروپا و امریکا، سیاهان، مذهبی و ... میباشد، هرکدام از این جنبشها در جهت رسیدن به اهداف مورد نظرشان که در جامعه مدرن مورد مخاطره واقع شده بود در حال فعالیت بودند. گیدنز در مورد نقش جنبشهای اجتماعی میگوید: «جنبشهای اجتماعی بعنوان شیوههای درگیری بنیادی که در زندگی اجتماعی مدرن بسیار اهمیت دارد، راهنماهای مهمی را برای دگرگونیهای بالقوۀ آتی فراهم میسازند و بارقههایی از آیندۀ محتمل را نشان میدهند و تا اندازهای وسایل تحقق آینده را نیز بدست میدهند. اما این را نیز باید تشخیص داد که این جنبشها مبنای ضروری یا تنها مبنای دگرگونیهایی که ممکن است ما را به جهان امنتر و انسانیتر رهنمون کند، نیستند.» (گیدنز؛ 1377: 194-190) در واقع گیدنز با این نگاه به این پدیدۀ اجتماعی، جنبشها را به طور دیالکتیکی مورد بررسی قرار میدهد و آنها را در جهتی مثبت برای دگرگونیهای آینده مفید میداند؛ ولی در عین حال آنها را یک علت تامه برای ایجاد جهانی امنتر و انسانیتر نیز نمیداند. تحولات در حوزههای مختلف علوم از جمله: زیست شناسی، پزشکی، ژنتیک، کیهان شناسی، روانشناسی، مشاوره و ... در دهههای 1950 به بعد میلادی این بستر را فراهم آورد که دانشمندان علوم مختلف از زوایای متفاوت و مجزا ابعاد مختلف وجودی انسان را مورد کاوش قرار دهند و در خلال این بررسیها به یافتههایی درخصوص انسان به عنوان یک موضوع جدید مورد بررسی دست پیدا کنند. فوکو به عنوان یکی از نظریه پردازان مورد بررسی در این پژوهش میخواهد بداند: «چگونه آدمها از طریق تولید دانش بر خود و دیگران تسلط مییابند. او دانش را ایجادکننده قدرت می داند.» (ریتزر؛ 1374: 557) فوکو معتقد است، در پی پیشرفت دانش و تکنولوژی گستردهتر، فرد شناسا و شناختۀ دانش خود گردیده است و نوعی شیوۀ نوپدید انقیاد پدید آمده است که انسان نوین از طریق دانش و ایجاد جامعه انضباطی و نظم سراسربین، قدرت را در جهت سلطه بر انسان به کار میگیرد. همچنین در حوزۀ جنسیت نیز فوکو اعتقاد دارد که در سایۀ عمل اعتراف و یا کنترل جمعیت و ... مقولۀ میل جنسی رفته رفته به مباحث حقوق، روان پزشکی، آموزش و پرورش و ... وارد شد و چگونگی اعمال قدرت بر این نوع مباحثه نفوذ کرد. با نگاهی تحلیلی و فراتر از مکتبی به این نظریه میبینیم که از نظر فوکو راهها و اهداف جامعه مدرن در همه حوزهها به یک جهت سوق داده میشود و از طریق راههای مختلف یک هدف مشخص پیگیری میشود و آن سلطه و به عبارتی قدرت از طریق دانش علمی میباشد. البته لازم به ذکر است که فوکو نسبت به نظم و انضباط در جامعه مدرن نظری کاملاً منفی ندارد و در جاهایی مثل کارخانهها و ارتش آنرا مفید نیز میداند. انقلاب 1979 (1357) ایران نیز به عنوان پدیدۀ بزرگ تاریخ معاصر ایران و شاید به نوعی جهان میباشد؛ زیرا با برجسته شدن بعضی از مولفهها و شاخصها در این تحول همچون: نگرش به مذهب – روح جمعی یا ارادۀ جمعی و ... تغییراتی در نظریات برخی متفکران ایجاد کرده است. فوکو و گیدنز از نظریه پردازانیاند که در این خصوص نظراتی را ارائه داده اند. فوکو معتقد است: «ارادۀ جمعی قبل از پیروزی انقلاب ایران یک ابزار نظری برای تحلیل و توجیه نهادها بوده که هرگز کسی آنرا ندیده است. اما ما در تهران و ایران با ارادۀ جمعی یک ملت برخورد کرده ایم و این چیزی بود که بدین گونه در تاریخ ظهور کرده است و علاوه بر ارادۀ جمعی چیزی که ما را شگفت زده کرده بود این بود که مبارزهای میان عناصر متفاوت وجود ندارد؛ فقط یک رویارویی وجود داشت و آن هم رویارویی تمام مردم و قدرت حاکم بود.» (فوکو؛ 1379: 58-57) درواقع در این نظریه فوکو از طریق مفهوم تحلیلی تضاد، تضادی که میان مردم و قدرت حاکم وجود داشته را بیان میدارد. این مسأله را میتوان از نظریات فوکو استنباط کرد که کنشی که مردم دست به آن زدند و با عنوان ارادۀ جمعی از طرف فوکو اعلام شده است درواقع همان کنش جمعی است که به منصۀ ظهور رسیده است و این اصطلاح چیزی نیست مگر همان کنش پیوسته ای که بلومر قبل از همه به آن اشاره داشته است. گیدنز نیز در خصوص این تحول بزرگ معتقد است: «این جنبش، جنبشی است که مردمی با منافع گوناگون را گردهم آورده تا شاه را سرنگون کنند. احیاگری اسلامی و تفسیر تازۀ رادیکالی از عقاید شیعه باعث شد تا این شیوۀ تفکر در کشورهای دیگر نیز برانگیخته شود. این جنبش واکنشی علیه غرب با ابراز هویت ملی یا فرهنگی میباشد که با علایقی همراه است که خاص دوران مدرن است.» (گیدنز؛ 1376: 507) با بررسی دقیق این دیدگاه نیز می توان دریافت که گیدنز نیز چیزی جز مفهوم تحلیلی تضاد را به تصویر نکشیده است؛ تضادی بین منافع مردم و قدرت حاکم و در عین حال مفهوم تحلیلی کنش را نیز مشاهده میکنیم که از سوی مردم شکل گرفته است و به صورت سازمان یافته در طی زمان به کنش جمعی تبدیل شده است تا به مرحلۀ پیروزی برسد. در واقع در اینجا نیز ردّ پای نظریه کنش پیوسته بلومر را میتوان مشاهده کرد. «استعمار معکوس» از مفاهیمی است که گیدنز در تبیین نظریات خود بکار میبرد و از طریق آن میخواهد توضیح دهد که جهانی شدن این فرصت را به کشورهای درحال رشد میدهد تا از منابع اطلاعاتی و فنی کشورهای غنی استفاده کرده و تلاش نمایند تا دورههای استعماری گذشته را جبران کنند. (گیدنز؛ 1377: 586). در ارتباط با این نظریه گیدنز میتوان به جنگ ویتنام به عنوان واقعیتی تاریخی اشاره کرد که در طول دهههای1950 تا 1975 اتفاق افتاد. جنگی که امریکا با حمله نظامی علیه ویتنام ترتیب داده بود. اگرچه جنایات مستقیماً متوجه مردم ویتنام بوده اما این جنگ برای امریکا نیز عواقب و عوارض متعددی داشته است، از جمله: توسعۀ فساد، اعتیاد به مواد مخدر، استعمال نارنجکهای ضد نفر، کشته شدن تعداد زیادی از سربازان و از دست رفتن ذخایری بود که به نحو شایستهای میتوانست از آن استفاده نمود. (کندی؛ 1350: 107) مشاهده مفهوم استعمار معکوس در این جنگ قابل رویت میباشد، یعنی در عین حال که کشوری مثل ویتنام تحت اشغال و حملۀ نظامی امریکا میباشد در نقطۀ مقابل میتوان منافعِ در معرض خطر کشور پیشرفته را نیز مشاهده کرد. بکارگیری مفهوم فرامکتبی دیالکتیک از سوی گیدنز در استفاده از مفهوم استعمار معکوس جهت تبیین نظریاتش مشهود میباشد، زیرا او پدیدۀ استعمار را یک سویه و کاملاً مثبت نمیبیند و اثرات و پیامدهای منفی آنرا نیز با بکارگیری این مفهوم متذکر میشود. مواجه شدن با پدیده جهانی شدن، مدرنیته، تنگناها و محدودیتهای عصر صنعتی، مخاطراتی که از پیشرفت در دنیای جدید پیش آمده، پیشرفتهای مادی و تکنولوژیکی تک بعدی و مسائل مشابهی چون ازخودبیگانه شدنِ انسان و تجربه دنیایی که در تضاد با یک جامعه آرمانی و سالم بود، بسیاری از متفکران دهههای 1950 تا 2000 میلادی را برآن داشت تا با نگرشی جدید به دنیای اطراف، عناصر جهان خود را مورد بازبینی قرار دهند و به قول ادموند هوسرل – فیلسوف پدیدارشناس – با فن و روش اپوخه به جهان معاصر خود بنگرند. اریک فرم از متفکران حوزۀ انتقادی این دههها نیز با مطرح کردن مفاهیمی چون ازخودبیگانگی – انسان سالم – جامعه سالم – منش فردی و اجتماعی و ...، نگرانی خود را از وضع موجود جهان اعلام کرده است. ملاک فرم در پرداختن به جامعه سالم، همسویی آن با طبیعت انسانی و نیازهای اصیل او میباشد. زیرا او با تأکید به نکات هستی شناختی خویش ملاکی عمومی برای سنجش میزان سلامت یا بیماری و کجروی جامعه معرفی مینماید. (تنهایی؛ 1383: 622-621) فرم معتقد است: «هیچ یک از نظامهای کنونی اعم از توتالیتاریسم، فاشیسم یا استالینیسم، سرمایهداری و سوسیالیسم نمیتوانند ایجاد جامعهای سالم را تضمین کنند. زیرا آنها حس حقارت را در انسان تشدید میکنند و با افزایش و ترغیب کار مکانیکی انسان را تبدیل به بندهای در برابر بت تولید مینمایند.» (فروم؛ 1375: 628) فروپاشی نظام شوراها و به وقوع پیوستن این تحول بزرگ در مقابل دیدگانِ دیدگاه سرمایهداری نیز بسیاری از متفکران را در جهت نگرشی نو به جهان اطراف و تفکرات خود یاری میهند. در تضاد بودن منافع انسان و جامعه سالم با توجه به طبیعت انسانی و نیازهای اصیل انسان موضوعی است که فروم در قالب مفهوم تحلیلی تضاد به آن پرداخته است. البته در عین حال در مورد نظام و جامعه سرمایهداری، به طور دیالکتیکی نظری کاملاً منفی نداشته و این نظام را در عین حالی که دارای نکات مثبت میداند، نتایج و پیامدهای منفی از جمله سلطه ماشین – ازخودبیگانگی – عمل انفعالی و ... را نیز برای آن بر میشمارد. فرم هرگونه عبادت و تسلیم به غیری را ازخودبیگانگی و بتپرستی مینامد. در فرایند ازخودبیگانگی انسان خود را واجد نیروها و استعدادهای خود نمیداند بلکه به مثابه شیء تلقی میکند که به قدرتهای خارج از خود واگذار شده است. (تنهایی، 1383: 627-625) منش نیز از دیدگاه فرم دو نوع است: منش اجتماعی (social character) که منظور از آن ویژگیهایی است که در اکثریت مردم وابسته به یک فرهنگ میتوان یافت و وظیفه آن قالبریزی انرژی انسان در جهت اهداف و مقاصد جامعه و همنوایی افراد با آن است، نه تمایلات شخصی آگاهانه. (همان : 620) بیان منش اجتماعی از سوی فرم تداعی کننده نظام نسبتاً پایدار میباشد که در بیان جامعهشناسی در واقع به کاربردن همان مفهوم تحلیلی ساخت میباشد که بر جامعه حاکم میباشد. فرم با مشاهده نظامهای حاکم موجود در جهان اعم از سرمایهداری، فاشیسم و کمونیسم و شرایطی که این نظامها دارند به این نوع منش اشاره میکند. در مقابل منش فوق به منش فردی نیز اشاره میکند که در این نوع منش فرد بر اساس تمایلات روحی و طبیعت انسانی خود کنش مینماید. فرم در تبیین مفهوم منش فردی به مفهوم تحلیلی کنش اشاره مینماید که از سوی انسان با توجه به تفسیری که از اعمال و کردار خود مینماید دست به عمل میزند. از این جهت میتوان فرم را در حوزه اندیشمندان تفسیرگرایی نیز به شمار آورد. گیدنز نیز در مباحث خود راجع به مدرنیته و پیامدهای صنعتی جهان معاصر، واکنش رایج را در تقابل بین اختیار و خطرپذیری میداند. او معتقد است: «اشکال مدرن بازتابندگی به بازیگران عرصه اجتماعی این اختیار را میدهد که پایه اقتدار و روال بدیهی را سست کرده و در آن تشکیک نمایند.»(استونز؛ 1379: 432) او جهان معاصر و پیشرفت تکنولوژیکی آنرا به گردونۀای بیمهار تشبیه مینماید. این نوع نگرش دیالکتیکی از سوی گیدنز حاصل شرایط موجود جهان معاصر میباشد که در نظریه ساختارسازی(3) (Struturation) گیدنز نیز متبلور میشود؛ او در این نظریه عاملیت و ساختار را بصورت به همبافتهای در کنار یکدیگر میداند و از طریق مفهوم بازتابندگی این نظریه را تبیین مینماید. ساختارسازی یا ساختیابی، از این جهت معنایی دقیقتر برای این نظریه میباشد که در این نظریه با عاملیت سروکار داریم؛ عامل یا کنشگر، فرد فعالی است که دست به عمل میزند و از طریق مفهوم بازتابندگی در نظمِ ساختار تشکیک کرده و آنرا باز میسازد. از دیدگاه پارکر: «نظریه ساختارسازی تولیدی فرهنگی بود که نیازهای درونی – احساسی و سیاسی دورهای معین یعنی اوایل دهه هفتاد را ارضا میکرد.» (پارکر؛ 1383: 10) در نظریه گافمن نیز در معنای کلمۀ «هویت» شاهد رگههایی از بحث مدرنیته و عصر جدید و پیامدهای آن میباشیم. گافمن معتقد است: «در دنیای مدرن اطلاعات مربوط به هویت شخص را می توان به دقت مستند کرد و از آن برای جلوگیری از ارائه تصویر غلط از هویت اجتماعی بکار برد. مانند مدارک شناسایی، کارت دانشجویی، گواهینامه و ...» (گافمن؛ 1386: 117) در معنایی تحلیلی می توان از مفهوم ساختار در این تفسیر گافمن استفاده کرد و حاکم شدن بعضی از راهکارها را در جوامع مدرن از پیامدهای ضروری آن دانست که بطور غیرارادی گریزی از آن نیست و در عین داشتنِ پیامدهای منفی و احساس دربند بودن برای انسان عصر جدید، دارای کارکردهای مثبتی نیز میباشند. در بستر نظری دیگر نیز گافمن نظریه نهادهای مطلق (Total institution) را بیان میدارد که تأثیر خردکنندۀ سازمانها و نظامهای دیوانسالاری بزرگ را میرساند. چیزی که افراد قدرت تغییر آن را ندارند و این سازمانها دارای حرکت خردکنندۀ خود میباشند که افراد به خاطر ناتوان بودن در تغییر آن علاقمند هستند با این سازمانها انطباق پیدا کنند. این نوع انطباق یا سازگاری به نظریه سازگاری دومین (Secondary adjustment) معروف شده است. (گولدنر؛ 1383: 419) تحولات دهههای 1950 به بعد پدیدۀ جهانی دیگری را نیز تجربه کرده است و آن جنبش چپ نو (New left) است. این جنبش اجتماعی گسترده شامل گرایشهای بسیار گوناگونی میگردد که متکی بر زیربنای فکری نو میباشد و در میان نسل جوان رایج است؛ این جنبش خواستار گسترش متساوی حقوق مدنی در رابطه با آزادی و برابری رنگین پوستان است. ارزشهای مورد توجه این دانشجویان از جمله: اعتقاد به خلاقیت به جای اتفاق نظر، آرزوی زندگی در جامعه کوچک و برخورداری از ارزشهای گروهی (communal value)، علاقه به ساختن جامعهای دیگر (counter society) با نهادهای متفاوت و بیعلاقگی به پذیرش و سازگاری با نهادهای اجتماعی مسلط میباشد. (گولدنر؛ 1383: 439-438) نگرشی که در بین جوانان و دانشجویان این جنبش به چشم میخورد شاید به نوعی تازه و قابل توجه باشد. این دیدگاه در زمانی در جامعه ترویج میشود و به عنوان دیدگاهی نو مطرح میشود که همه چیز در سایه نظم و تکاملگرایی به سکوت و سازگاری دعوت میشد و هرگونه تضاد و مقاومتی به عنوان کجروی و انحراف به حساب میآمد. گافمن به عنوان نظریهپردازی که در دهههای مذکور میزیسته در نظریه تحلیل چارچوب(Framework analysis) خود سعی نموده از این نوع تفکر بهره بگیرد. «گافمن برای تبیین کنش متقابل اجتماعی به شیوهای تازه تر بهره میگیرد. چارچوب شیوهای سازمان یافته است که در خلال آن مردم میتوانند تجربیات خویش را بازتعریف و سازماندهی نموده و به این وسیله گوهر و چیستی تجربه و نگرش خویش را سازماندهی کنند.» (تنهایی، 1387: 5). بازتعریف کردن از موقعیت و دوباره معنا کردن موقعیت همان طور که ذکر آن رفت از ویژگیهای تفکر جوانان و جنبشهای دهههای مذکور بود. در این نظریه گافمن از مفهوم تحلیلی دیالکتیک در جهت بازسازی و بازتعریف جامعه و موقعیت توسط کنشگر یا عاملان انسانی بهره میگیرد. در مفهومی تحلیلی، این تشابه بین نظرات گیدنز و گافمن قابل مشاهده میباشد. علاوه بر نظریه تحلیل چارچوب، گافمن در کتاب داغ با استفاده از مفهوم تحلیلی تضاد انسانی را به تصویر میکشد که منافع و هویتاش را در تضاد با دیدگاه جامعه و جمع میبیند و فکر میکند هویت اجتماعی بالفعلش در تضاد و در مقابل با هویت اجتماعی بالقوهاش است. او در کتاب داغ تأکید میکند: «داغ (Stigma) هر آن چیزی است که ما را بیاعتبار میسازد و غالباً یک شکست اخلاقی بنیادین است که میتواند به طور عمیق بیاعتبارکننده باشد.» (منینگ؛ 1380: 10) توجه به آرزوهای زندگی در جامعه کوچک و آزادانه اندیشیدن و دیدن گروههای کوچک، نگرشهای آزاداندیشانه و رادیکالی بود که در دهههای مذکور شکل گرفته بود. رنگهای متفاوت را دیدن و پرهیز از یکرنگ دیدن؛ ایدهای که در جامعه مدرن شکل گرفت. نظریه داغ گافمن، که پیش از فوکو تنظیم شده بود، را به نوعی میتوان در تحلیلی فرامکتبی در اشتراک معنایی با نظریه قدرت فوکو دانست و آن را نوع جدیدی از ابزار سلطه در دنیای مدرن تعبیر کرد.
نتیجه گیری مقاله حاضر براساس اصل همفراخوانی(تنهایی، 1382) در جهت یافتن ارتباطی دوسویه بین نظریات اخیر جامعهشناسی غرب و تحولات مختلف تاریخی، اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی و ... به بررسی برخی از تحولات مهم و ارتباط معنایی آن با برخی نظریات در دیدگاه نظری چهار نظریه پرداز مورد ذکر در این پژوهش پرداخت و در این راستا به این نتیجه رسید که در لابهلای نظریات هرکدام از نظریهپردازان به طور مشهودی رگههایی از عناصر و مولفههای تحولات گذشته و مفاهیم به کار برده در این تحولات مشاهده میگردد. اگرچه هرکدام از این چهار نظریهپرداز از نظر مکتبی متعلق به مکاتب فکری متفاوت در جامعهشناسی میباشند، اما در قالب بررسی اصول و مفاهیم فرامکتبی و تحلیلی – که در هر رشتهای انسجام و چارچوبی را برای آن رشته فراهم میآورد – در نهایت مشاهده میشود صرفنظر از دیدگاههای مکتبی که براساس اصول موضوعه و ستون N هر مکتب موجد تمایز میباشد؛ اما با استفاده از مفاهیم و اصول فرامکتبی میتوان به زبانی مشترک رسید که در کلام هر یک از آنها به گونهای متبلور میباشد. علاوه بر آن به یک وجه اشتراکی نیز در خصوصیت هرکدام از نظریهپردازان و نظریاتشان دست یافته است: این که بستر اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و ... مشترک میتواند زمینههای فکری مشابهی در افراد یک زمانه بوجود آورد.
پاورقیها: * - مقاله حاضر قبلاً در این آدرس منتشر شده است: فصلنامه مطالعات سیاسی، داشگاه آزاد اسلامی آزاد شهر، سال اول، شماره 4، تابستان 1388، صص 38-27. 1 - دانش آموخته دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی 2- نظریه struturation به نظر تنهایی ساخت سازی به نسبت ترجمههای متداول ساخت یابی یا ساختاربندی درست تر و مناسب تر است.
منابع - استونز، راب؛ «متفکران بزرگ جامعه شناسی»، ترجمة مهرداد میردامادی، تهران نشر مرکز، 1379. - برگر، پيتر و ديگران «ذهن بيخانمان (نوسازي و آگاهي)»، ترجمهي محمد ساوجي، تهران، نشر ني، 1381. - پارکر، جان؛ «ساختاربندی»، ترجمۀ امیرعباس سعیدی پور، تهران، انتشارات آشتیان، 1383. - تافلر، آلوین؛ «موج سوم»، ترجمۀ شهیندخت خوارزمی، تهران، نشر فاخته، 1374. - تنهايي، ح. ا. «جامعهشناسي نظري؛ مباني، اصول و مفاهيم» ، تهران، انتشارات بهمن برنا، 1386. - تنهايي، ح. ا. «درآمدي بر مکاتب و نظريههاي جامعهشناسي» ، مشهد، نشر مرنديز، 1383. - تنهایی، ح. ا. «پارادایم روش شناختی کیفی، روش تخلیل کنش در نظریه ی اروینگ گافمن..» فصلنامه تخصصی جامعه شناسی، دانشگاه آزاد اسلامی آشتیان، سال چهارم، شماره دوم، تابستان 1387. - ريتزر، جورج «نظرية جامعهشناسي در دوران معاصر»، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، انتشارات علمي، 1374. - فرم، اریک؛ «جامعه سالم»، ترجمۀ اکبر تبریزی، تهران، فیروزه، 1357. - فوکو، میشل؛ « مراقبت و تنبیه: تولد زندان»، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران، نشر نی، 1378. - فوکو، میشل؛ «ایران، روح یک جهان بی روح»، ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران، نشر نی، 1379. - کندی، رابرت؛ «ویتنام: سرزمین نفرین شده»، ترجمۀ خسرو عسگری، تهران، موسسه مطبوعاتی عطائی، 1350. - گافمن، اروینگ؛ «داغ ننگ»، ترجمۀ مسعود کیانپور، تهران، مرکز، 1386. - گولدنر، آلوين؛ «بحران جامعه شناسي غرب»، ترجمهي فريده ممتاز، تهران، شرکت سهامي انتشار، 1383. - گیدنز، آنتونی؛ «پیامدهای مدرنیت»، ترجمة محسن ثلاثی، تهران، نشر مرکز، 1377. - گیدنز، آنتونی؛ «جامعه شناسی»، ترجمۀ منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، 1376.
منابع انگلیسی
- Baret, Patric 2006, Goffman, Erving, in: Encyclopedia of social theory, London: Routledge - Fromm Erich1963 "Escape from Freedom", N.Y.: Fawcett, - ----------------1968 "The Sane Society", N.Y.: Fawcett,
-Giddens A., 1977, 'Capitalism and modern social theory', Cambridge University Press, ____________, 1979, Central Problems in Social Theory: Action, Structure and Contradiction in Social Analysis. London: Macmillan - Goffman, Erving 1959, The presentation of self in eneryday life, New York: Doubleday, Anchor
abstract
Mutual implication of Political and historical changes and recent western sociological theories in decades of 1950-2000
Dr. H. A. Tanhaei F. khademloo
Abstract This paper has selected four social theorists, Giddens, Goffman, Foucault, and Fromm, as the main sample of new theories, and from various countries, to be examined based on mutual implication principle, if there exist any relations among them and political, economic, cultural and social events and movements in Western Societies from 1950-2000.
Main concepts: Agency, Alienation, Analytical concepts, Dialectic, Globalization, Ideological concepts, Meta-theory, Modernity, Mutual implication, Risk, Stigma, Structuration, Social movements
|
|
نسخه PDF |
|