|
پارادايم نظري و فرانظري در جامعهشناسي نظري(1) |
ح.ا.تنهائي
جامعهشناسي نظري شاخهاي در رشتهي جامعهشناسي و حوزهاي خردتر در جستار نظريهها و مكاتب جامعهشناسي است كه به بررسي فرايندهاي شناخت و ساخت نظريهها، كشف پيوندهاي فرانظري نظريهها و نقد آنها به منظور پيدا نمودن شرايط نقد و تلفيق نظريه ميپردازد. روشن است كه وظيفهي جامعهشناسي نظري از حوزهي نظريهها و مكاتب جامعهشناسي مجزا است. در حوزهي نظريهها و مكاتب شارحين نظريهها تنها به شرح و نقد نظريهها مي پردازند، در صورتي كه در جامعهشناسي نظري علاوه بر شرح و نقد نظريهها، وظايف كشف عناصر اصلي هر نظريه، تشخيص مفاهيم اصلي مكتبي و فرامكتبي و پيدا نمودن روابط حساس هر كدام از مفاهيم، مهمترين اقدامهاي ضروري و نخستي است. براي انجام چنين مهمي بايستي به دو نكتهي اساسي توجه داشت: يكي پيدا نمودن اصول و قواعد هر رشته علمي و دوم استخراج عناصر حساس در هر نظريه و تفكيك مفاهيم مكتبي و فرامكتبي در هر كدام از نظريهها....ادامه |
|
|
|
نظریه تفسیر گرائی ریشه ای دکتر تنهائی |
ح.ا.تنهائي
جستار هستی شناسی پاره اول: گوهر آدمی
انسان در ساخت اجتماعي در بررسي تاريخ تمدن انسان و با توجه به مفروضات هستي شناختي، دريافتيم كه انسان جزيي از مجموعة بزرگ هستي، موجودي است كه بر اساس خودآگاهي- و نه غريزه- به كنش اجتماعي مي پردازد. از طرفي روشن است كه وجود رابطة منطقي ميان اجزاء اين مجموعه از يك سو و نيز ميان اجزاء و كل هستي از ديگر سوي، مي تواند يگانگي حقيقي هستي اجتماعي را بر ملا كرده و پرده از حجاب كثرت و پراكندگي بردارد. از طرفي گرچه اين نكته روشن است كه تفاوت ميان اجزاء در يك نظام انسان گرايانه ي تقسيم كار، بايستي بر اساس تفكيك كاركردي انجام گيرد، به طوري كه به تبعيض در بهره گيري از امكانات و فرصت هاي زندگي نيانجامد، ولي لازمة تشكيل اين ديالكتيك تكميلي و خلاق، وجود انسان سالم از سويي و ساخت جامعه اي سالم از ديگر سوي است. بنابراين در ابتدا لازم است تعريفي از انسان و جامعه سالم در دست داشته باشيم، تا به كمك آن بتوان ديالكتيك واقعي انسان در تاريخ تمدن و سير انديشه هاي اجتماعي او را دقيقتر به بررسي بگيريم. ...ادامه |
|
|
|
نظريه ی ترکيبی قشربندی در: جامعه شناسی تفسيری ـ ريشه ای(1) |
ح.ا.تنهائی
طبقاتی شدن جامعه هميشه همزاد رشد تضادهای درون گروهی و برون گروهی اجتماعی بوده است. هر اندازه نظم و همکاری در پيدايش زندگی اجتماعی موثر باشد، موجب می شود تا تضاد ميان افراد از هرنوع آن انگيزه ای هميشگی برای تنظيم فعاليت های بشری شود. تضاد برای به دست آوردن شاخص های اصلی زندگی اجتماعی مهم ترين مبارزه ای بود که همکاری و همياریِ نخستين انسان را از مبارزه بین انسان و طبیعت به مبارزه ميان انسان و انسان تبديل نمود و جامعه قبيله ای هر منطقه را به دو طبقه مشخص تقسيم کرد: 1. طبقه فرادست 2. طبقه فرودست. فرادستی و فرودستی اين دو طبقه به داشتن يا نداشتن شاخص های اصلی زندگی اجتماعی مربوط است که جايگاه هر فردی را در نظام تقسيم اجتماعی کار و نقش اجتماعی او را در جامعه تعیین و مشخص می کند. شاخص های اصلی زندگی اجتماعی در چشم انداز جامعه شناختی تفسيری – ريشه ای در سه دسته مهم خلاصه می شود(2): 1. مالکيت و دارايی که شامل مالکيت اجتماعی، سياسی و اقتصادی است. این مالکیت به استخدام نيروهای توليد جمعی منجر می شود 2. قدرت اجتماعی که روابط توليد مورد نظر مالک، قوانين، عرف و سنت ها آن را تنظيم می کنند 3. برنامه ريزی و مديريتی که اهداف اجتماعی را بر ميزان حفظ گسترش مالکيت رشد می دهد... ادامه |
|
|